هفته گذشته, هفته حمایت از بیماران ایدزی بود! امسال یه تیکه به شعار پارسال اضافه شده: "تعهد، پاسخگویی و همچنان همپیمان در برابر گسترش ایدز". تو این هفته یه فیلم نیمه مستند آموزشی دیدیم به اسم " متولد ایدز" که انگار قراره جزء آموزش های رسمی بشه . فیلم ضعف های اموزشی و اطلاع رسانی این چند سال رو که به اسم محرمانه بودن بیماری هنوزم که هنوزه باعث کم کاری تو این قضیه شده رو نشونه رفته بود. من که خیلی خوشم اومد و همون جور که فیلم رو می دیدیم فکر می کردم که چقده خوب می شد همه ی گروه های سنی می تونستن فیلم رو ببینن و همون موقع گفتم اینو : "کاش اینو تلویزیون نشون میداد" که خوب همه نگاه ها برگشت سمت من! و بعدم اظهار نظر های محیر العقول...
توی اون جمع 6 نفره همه متفق القول بودن که به لحاظ مطرح شدن بی پرده مسائل تو این فیلم اصلا کارایی اینو نداره که حتی بشه تو مدارس نشونش داد!!! جالب اینه که تو خود فیلم یه جوونی رو میارن تو یه کلاس دبیرستانی که ماجرای مبتلا شدنش رو واسه بچه ها تعریف می کنه اما پشت به دوربین! یعنی در حالی که اموزش رسمی ما هم مرزهای محرمانه بودن رو تا این حد شكسته! و به ما اجازه می ده که تو آموزش هامون تا این حد رو پیش بریم بازم دیدگاه اموزش دهنده گان این مدلیه و به نظر نمیاد تکونی خورده باشه! متاسفانه این فیلم فقط تو سطح پرسنلی ظاهرن نمایش داده میشه!! یکی از تاثیرگذارترین صحنه های فیلم برای من وقتی بود که دوربین از نیم تنه!! دو نا دختر رو نشون میده کنار خیابون که منتظر ماشینن و ما فکر می کنیم که دختر خیابونین به اصطلاح، بعد که سوار میشن (دوربین نیم رخ های عینک آفتابی پوش رو نشون میده)، پسره بهشون پیشنهاد میده که برن خونه و اونا هم میگن که کار دارن و یه چهار راه بعد پیاده میشن! که پسره با مسخره گی می پرسه: "پس واسه چی سوار شدین؟ مگه رنگ ماشین من نارنجیه که سوار شدین؟ " که اینجا یکی از دخترا دو تا بروشور از کیفش در میاره و میگیره سمت پسره و میگه " من اچ آِ وی مثبتم و از اون جایی که شما جزء گروه های پر خطر هستین ، خواهش می کنم این بروشورها رو بخونبن و به سایر دوستانون هم بدین و...." بعد زير نويس فيلم دو دختر رو مددجوي يكي از مراكز بهداشتي تهران معرفي مي كنه كه داوطلبانه تو امر آموزش به گروه هاي ژرخطر كمك مي كنن! كلي اينجا دلم غنج رفت البته با درصد زيادي از غصه!
امسال خیلی دلم می خواست با بچه ها بریم سر چهار راه شریعتی و پمفلت و بروشور اموزشی بین مردم پخش کنیم اما به نظر مسئول بزرگ هنوز شرایط دزفول اونجوری نیست که بخوایم به این شکل مستقیم وارد عمل بشیم!! _ همون چیزی که در مورد وضعیت ایران هم چند سال پیش میگفتن! و الان می بینین که چطور گندش دراومده و به هول و ولا افتادن_ طبق امارهای رسمی که اصلا مستند نیست _چرا که همیشه اینجور وقتا ما یه کوه یخ داریم به اصطلاح _ تو خوزستان حدود 700 نفر و تو دزفول50 نفر اچ آی وی مثبت داریم که قبلا بالاترین درصد ابتلا مریوط به تزریقی ها و معتادین بوده که حالا تو یکی دو سال اخیر این امار به سمت مسائل جنسی شیفت کرده.
یکی از همکارای خانم ازم می پرسید که شما حاضری وافعا بری اونجا، سر چها راه و پمفلت ها رو دست مردها بدی؟! نفهمیدم یه جور خودشیرینی بود جلو رئیس بزرگه یا واقعا نظر مزخرفش این بود! چون این خانمه یکی از اون آتیش پاره هاییه که ده مرد رو با زبونش قورت میده و اما اینجا فقط وقتی سرش رو به رضایت تکون داد که گفتم حالا اگه قرار شد بریم اقایون رو هم می بریم!!! بدبختی داریم به خدا...نمی دونم کی دیدگاه اونایی که می تونن کاری کنن شیفت پیدا می کنه! همونایی که امکانات اموزشی منحصرا در اختیارشونه و صاحب نظرن مثلا! کار منم شده دعا کردن که یه روزي بیاد بازنشستگیه این جماعت رو به چشم ببینم!
--------------------------------------------------------
"در نظام قانونگذاری امروز ایران، تا زمانی که دیدگاه رسمی یعنی نظر فقهی شش نفر فقیه شورای نگهبان- تجدید نظر در قوانین خشونت آمیز نسبت به زنان را خلاف شرع می داند، تحول در این قوانین با هدف خشونت زدایی محتمل به نظر نمی رسد. از آنجا که سایر نظریه های فقهی دیدگاه رسمی جمهوری اسلامی به شمار نمی روند، نمی توانند در امر قانونگذاری مداخله کنند. در نتیجه، وضعیت موجود ادامه می یابد مگر آنکه مقام رهبری، فقهایی را به عضویت شورای نگهبان منصوب نماید که از دیدگاه سنتی کاملا فاصله گرفته و شناخت اجتهادی حقوق زن را متناسب با مقتضیات اجتماعی مبنای قانونگذاری قرار دهند."