آقای رئیس جمهور التماس می کنم!
----------------------------------------------------------
"پسره بیماره!!" "می لنگه!!" " بابا بزرگش هم می لنگیده!!!" "زن عقدیش ازش طلاق گرفته" ..."میگن باباش سرایدار مدرسه بوده آره؟"... "دختره روش نبوده تو خیابون باهاش راه بره"... "یه خونواده سنتیه طبقه پایین داره"... "حیفه این دختره پنجه افتاب نباشه؟!" ..."تروخدا چطور خونوادش دلشون میاد؟"..." این اصلا با اون قابل مقایسه نیست! اون نه می لنگه! نه زن طلاق داده! این اهم که در بساط نداره..." ...."إ بابا تو هم! میگن باهاش رفته!"...."تنها تحصیلکرده خونوادشونه" "رفیق خواهر زادم پسره رو می شناسه..از زبون خود پسره ماجرای دوستیشونو شنیده..."..."چطوری از این ادم خوشش اومده؟"..."بابا اسم فامیلشون اول یه چیز دیگه بوده...".... "خودشو میاندازه تو چاه..."... "غمش پیر میکنه ادمو!"
صداش خس خس میکرد...می گفت: "جلوی چشامه! مدام جلوی چشامه!"
گفتم برین یه جای دور...یه جای دور دور...تو ذهنم به کجا؟؟ فکر می کردم...
اعصاب پولادین!...روح پولادین! می خواد زندگی با این آدما...سوژه می خوان واسه زندگیه یکنواختشون! وقتی به لجن کشیدنت! دست و پا زدنت رو دیدن...وایمیسن کنار گود و نفس تازه می کنن که: "آخی...طفلی...چقده بهش نگفتیم ها؟..."
تربیت شدن واسه پست زندگی کردن! واسه انصاف نداشتن!... خاطره صداهاشون سوهان روحه! ازشون متنفرم...از همه شون متنفرم...
*
"برای فرد سالم، دوست داشتن عیب های دیگری بزرگ ترین دلیل عشق است" ــ کریستوفر فرانک
پ.ن: البته خودم به این جمله هه زیاد اعتقاد ندارم!!! انگاری یه جاهاییش از نظر م ن ط ق ی می لنگه!!